بلاک چین مقالات

تاثیر بیت کوین و بلاک چین در تغییر جهان پیرامون ما (2)

The background of a magnificent city
نوشته شده توسط kazem

شروع راه بلاک چین

راهکار مشکل خرج دوباره ناگهان در اکتبر سال ۲۰۰۸ و با انتشار مقاله‌ای به نام «بیت کوین: سیستم پول نقد الکترونیکی نظیر-به-نظیر» در یک فهرست ایمیلی مربوط به رمزنگاری مطرح شد. نویسنده‌ی این مقاله، که با نام ساتوشی ناکاموتوشناخته می‌شود، با بررسی فعالان قبلی این حوزه، دست به خلق ابتکاری کلیدی زد که ضمن حفظ ناشناسی و عدم نیاز به اعتماد به اشخاص ثالث، مشکل خرج دوباره را برطرف می‌کرد.

بیشتر بخوانید: تاثیر بیت کوین و بلاک چین در تغییر جهان پیرامون ما (1)

این راهکار بلاک چین یا زنجیره‌ی بلوکی نام داشت: یک دفتر کل توزیع شده، یا رکوردی از تراکنش‌ها، که نگهداری از آن توسط همه‌ی اعضای سیستم انجام می‌شد. نام این سیستم زنجیره‌ی بلوکی بود چون گروهی از تراکنش‌ها کنار یکدیگر جمع شده و تشکیل بلاک می‌دادند، وقتی هر بلاک کامل شود آن را به زنجیره‌ی تراکنش‌ها اضافه می‌کنند. این فناوری به زبان ساده فهرستی است از چیزهایی که تاکنون اتفاق افتاده‌اند.

اگر همه بتوانند تراکنش‌ها را ببینند دیگر نیاز به یک مرجع مرکزی نخواهد بود، و اگر از اصول رمزنگاری سایفرپانک‌ها تبعیت شود، هیچ‌کس نمی‌فهمد که چه کسی تراکنش‌ها را انجام داده است.

black mathematics board with formulas

البته، اگر همه نسخه‌ای از این دفتر کل را داشته باشند، باید مطمئن شویم که رکوردها جعل یا دستکاری نشده‌اند. پس برای گسترش بلاک چین، یا به عبارت دیگر برای نوشتن در دفتر کل، حجم خاصی از «کار» پردازشی باید انجام شود: کامپیوتری که تراکنش‌ها را می‌نویسد باید یک مسئله‌ی پیچیده‌ی ریاضی را حل کند.

این نکته که هر کسی تقریبا به آسانی می‌تواند ببیند که این مسئله واقعا حل شده یا نه باعث می‌شود ایجاد نسخه‌های جعلی از این دفتر کل بسیار سخت – و عملا غیرممکن – باشد. یکی از ویژگی‌های هوشمندانه‌ی بیت کوین این است که در ازای تلاش اعضا برای نگهداری از شبکه، پس از حل مسائل ریاضی با اهدای مقدار کمی بیت کوین به آن‌ها پاداش می‌دهد. این‌جاست که ارزش ادراکی بیت کوین شکل می‌گیرد، چون افراد برای تولید آن وقت و انرژی صرف کرده‌اند. به همین دلیل است که به این پروسه استخراج یا ماینینگ می‌گویند.

در طول زمان، کوین‌های بیشتر و بیشتری تولید شدند و همه‌ی ۲۱ میلیون کوین موجود برای بیت کوین تا حدود سال ۲۱۴۰ به طور کامل استخراج می‌شود. مقاله‌ی ساتوشی این شانس را داشت که در برهه‌ی زمانی خاصی از تاریخ مطرح شود. در اولین بلاک از زنجیره‌ بیت کوین یک مهر زمانی ویژه نوشته شده که اگرچه شبیه متن‌های باج‌خواهانه است ولی در اصل اثباتی برای زندگی است.

عبارتی که تا ابد در ابتدای بلاک چین بیت کوین وجود خواهد داشت متنی است که به عنوان روزنامه تایمز در آن تاریخ اشاره دارد:

در تایمز ۳ ژانویه ۲۰۰۹، صدراعظم بر لبه‌ی دومین طرح تجاری برای بانک‌ها قرار دارد.

این عبارت از یک طرف ثابت می‌کند که هیچ کوین معتبری پیش از این تاریخ استخراج نشده است، و از طرف دیگر دیدگاهی طعنه‌آمیز است نسبت به وضعیت سیستم اقتصادی استانداردی که بیت کوین می‌خواست جایگزین آن شود. علاوه بر این، برای کسانی که پیگیر مسائل مربوط به بیت کوین هستند، این نوشته یکی از اولین سرنخ‌هایی است که از هویت ساتوشی ناکاموتو خبر می‌دهد. نام ناکاموتو برای اولین بار با وایت پیپر بیت کوین مطرح شد. قبل از آن هیچ اثری از این نام وجود نداشت و بعد از چند ماه ارتباط با سایر توسعه‌دهندگان این پروژه، ساتوشی ناکاموتو دوباره به طور ناگهانی در انتهای سال ۲۰۱۰ فعالیت خود را متوقف کرد.

از آن زمان تاکنون، به جز چند ایمیل (که نشان می‌داد او به سراغ کارهای دیگری رفته است) و یک پست که در آن به تکذیب افشای هویت ناکاموتو در سال ۲۰۱۴ پرداخته بود، دیگر خبری از ساتوشی شنیده نشده است.

نکته‌ جالبی که البته کمتر از هویت واقعی ناکاموتو جذابیت دارد این است که هویت او چه کارکردی در جهان دارد و چقدر با اصول و عقاید سایفرپانک‌ها و بلاک چین مطابق است.

محصولت را خودت امتحان کن

ساتوشی در بخش دهم وایت پیپر بیت کوین به تشریح مدل حریم خصوصی این سیستم می‌پردازد. در مدل قدیمی بانک‌داری، جریان پولی که از واسطه‌ها می‌گذرد از طریق یک نهاد شخص ثالث که تراکنش‌ها را مدیریت می‌کند تا حدی ناشناس می‌شود و آن‌ها چیزهایی که از بقیه می‌دانند را مخفی می‌کنند. ولی در بلاک چین، از آن‌جایی که همه‌ی تراکنش‌ها عمومی است، ناشناسی در سطح میان هویت و تراکنش رخ می‌دهد؛ هر کسی می‌تواند جابجایی پول‌ها را ببیند، ولی هیچ‌کس نمی‌فهمد که کدام پول متعلق به کیست.

ایده‌ی مشترک رمز ارزها این است که آن‌ها دارایی‌ها را آزاد می‌کنند، اما رمز ارزها واحدی پولی شبیه سایر واحدهای سیستم‌های پولی هستند؛ واحدی که به خاطر بلاک چین به شدت تحت نظارت و کنترل قرار دارد. ولی چیزی که آزاد شده هویت است. در این تراکنش‌ها مسئولیت از بین رفته و ردی از فرد یا افرادی که آن تراکنش را انجام داده‌اند باقی نمی‌ماند. در واقع، خود هویت به یک دارایی تبدیل می‌شود. این همان چیزی است که ایده‌ی بلاکچین را با سیستم‌های کریپتویی پیش از خود مثل PGP متمایز می‌کند؛ مسئله مربوط به مخفی شدن پیام‌ها نیست، بحث ما کسانی است که در پشت این پیام‌ها قرار دارند.

یکی از اجزای ضروری تولید نرم‌افزار استفاده از فناوری در موقعیت‌های واقعی با هدف آزمایش است.

توسعه‌دهندگان اغلب این کار را در قالب پروسه‌ای خاص برای آزمایش شخصی محصولات خود انجام می‌دهند. هرچند توسعه‌دهندگان بیت کوین می‌توانند استخراج و مبادله‌ی کوین‌ها را میان خودشان آزمایش کنند، اما محصول واقعی بیت کوین – هویتی غیرمتمرکز و انکارپذیر – چیزی است که فقط فرد (یا گروهی) که مایل به ایجاد و نگهداری از این دارایی در طولانی مدت باشند می‌توانند آن را آزمایش کنند؛ و چه کسی بهتر از سازنده‌ی خود بیت کوین؟

ساتوشی ناکاموتو نمونه‌ای عملی از آزمایش میزان کارآمدی بیت کوین است.

satoshi-nakamoto

وقتی ساتوشی آب شد و رفت داخل زمین، او تعدادی بیت کوین خرج‌نشده – حدود یک میلیون – روی بلاکچین از خود به جا گذاشت که در روزهای نخست این پروژه استخراج شده بود. این بیت کوین‌ها هنوز هم همان‌جا قرار دارد، و فقط کسی که کلیدهای خصوصی ساتوشی را در اختیار دارد می‌تواند به آن دسترسی داشته باشد. امروز اگر کسی ادعا کند که ساتوشی ناکاموتو است، باید با کلیدهای خصوصی‌اش این ادعا را ثابت کند. ولی هیچ ناکاموتویی در کار نیست.

فقط مجموعه‌ای از دارایی‌ها و یک کلید وجود دارد. ساتوشی ناکاموتو سازنده، محصول و همان چیزی است که قدرت بیت کوین را اثبات می‌کند.

دوباره می‌گوییم، خلق پول معادل خلق اسطوره است. دیوید گرابر، انسان‌شناس معروف، در کتاب «بدهی: ۵ هزار سال نخست» می‌گوید ارتباط میان سرمایه و فداکاری ریشه‌های عمیقی در فرهنگ غرب دارد:

برای مثال، چرا ما عیسی مسیح را به عنوان رهایی‌بخش (Redeemer) خطاب می‌کنیم؟ معنای نخست رستگاری (Redemption) یعنی بازخرید کردن یا برگرداندن چیزی که در ازای یک قرض تسلیم شده است؛ به دست آوردن در ازای پرداختنِ یک بدهی. اگر به پیام اصلی مسیحیت توجه کنیم شگفت‌زده می‌شویم: رهایی، فداکاری فرزند خدا برای نجات بشریت از عذابی ابدی. این گزاره را می‌توانیم در تراکنش‌های مالی به شکلی دیگر مشاهده کنیم.

فداکاری ساتوشی چیزی متفاوت است که اگر آن را از منظر فردی نگاه کنیم کاملا بی‌ربط نیست. ساتوشی برای تضمین آینده‌ی بیت کوین، از تمام سرمایه‌ای که به دست آورده بود چشم‌پوشی کرد: ۹۸۰ هزار بیت کوین به ارزش کنونیِ ۴ میلیارد دلار. این حرکت همچنان تا مدت‌ها الهام‌بخش جامعه‌ی کاربری بیت کوین خواهد بود، حتی اگر عده‌ی کمی آن را بفهمند یا معنای واقعی‌اش را دریابند.

قدرت نفوذ برندها

در سال ۱۹۹۵ سایفرپانک دیگری به نام نیک سزابو اصطلاح جدیدی به وجود آورد که برای فداکاری موفقیت‌آمیز ساتوشی به کار می‌رفت: نیم (Nym). نیم شناسه‌ای است که فقط بخش کمی از اطلاعات مربوط به کاربر را به سازمان یا جامعه‌ای خاص پیوند می‌دهد؛ اطلاعاتی که معمولا توسط خود مالک نیم مناسب تلقی می‌شود. بنابراین نیم در نقطه‌ی مخالف اسامی واقعی قرار می‌گیرد که همه‌ی اطلاعات کاربر را در یک نقطه گردآوری کرده و در نتیجه آن را معرض خطرات مختلفی قرار می‌دهد.

یا آن طور که خود سزابو می‌گوید:

«اسم واقعی هم مثل جادو می‌تواند قدرت عظیمی را در اختیار دشمنان فرد قرار دهد.»

سزابو به عنوان مثال برای نیم از نام برندها یا اسامی مستعار افرادی استفاده می‌کند که عضو انجمن‌های گفتگو هستند. هدف نیم از نظر سزابو این است که شهرت افراد را در زمینه‌های خاصی گردآوری و نگهداری کند: در تاپیک‌های خاص انجمن‌های گفتگوی آنلاین، یا در بازارهایی که محصولات خاصی در آن‌ها به فروش می‌رسد. ولی اسم‌های مستعار آنلاین و برندها یکسان نیستند.

برندها نوع خاصی از اسامی غیرواقعی‌اند. برندها نام‌هایی هستند که علاوه بر شهرت جنبه‌ی ارزش مالی هم برایشان اهمیت دارد. اگر یک برند نوع نادرستی از توجه را به خودش جلب کند، شهرت آن نابود می‌شود و ارزشش هم – حداقل از لحاظ تئوری – از بین می‌رود. برندها به خاطر ارزش خود به شرکت‌شان نیرو می‌بخشند، ولی شرکت‌ها پشت برندها مخفی می‌شوند. برندها می‌توانند از بقیه شکایت کنند. برندها می‌توانند رشوه بدهند. برندها می‌توانند فعالان اجتماعی را آزار داده یا بکشند. به همین خاطر است که محافظت از برندها ارزشمند و لازم است. هدف برندها بقاست، و زمین و زمان را به هم می‌دوزند تا به این هدف برسند.

نام‌های مستعار آنلاین نوع دیگری از اسامی غیرواقعی‌اند. ارزش آن‌ها در این نکته نهفته است که آن‌ها به هیچ دارایی‌ای وابستگی ندارند و با ارزش‌های تبدیل‌پذیر بی‌ارتباط‌اند. آن‌ها صرفا برای حفظ شهرت به وجود آمده‌اند؛ البته شهرت متضمن قدرت است، ولی نوع آن فرق می‌کند. این اسامی را به راحتی و بدون هزینه می‌توان انتخاب و رها کرد. خصوصیت کلیدی اسامی آنلاین فقط این نیست که افراد را با یک اسم ناشناس کند، این اسامی می‌تواند آزادی تغییر را به کاربران اعطا نماید.

همین وجه تمایز، میان آزادی‌های مالی و استقلال فردی، است که در سال‌های اخیر بحث‌های بسیاری را میان کاربران بیت کوین به وجود آورده است. اگرچه بیت کوین ثابت کرده که نرم‌افزاری قدرتمند برای تبیین ایده‌ی بلاک چین است، ولی در عین حال ذهنیت کاربران را نسبت به توانایی‌های واقعی بلاک چین تغییر داده است.

بیت کوین در مقایسه با سایر نرم‌افزارهای رقیب نتوانسته به درستی ایده‌ی رهایی‌بخشی بلاک چین را برآورده کند. برای مثال، یکی از ویژگی‌های تفکر بیت کوینی دسترسی‌پذیری آن است: دستیابی به هدف «بانکداری بدون نیاز به بانک» که این فناوری سعی دارد از طریق آن امکان دسترسی به خدمات مالی برای تمام دنیا حتی آن‌هایی که به بانک‌ها دسترسی ندارند را فراهم کند. با این حال، حقیقت پیاده‌سازی بیت کوین، چه به لحاظ فنی و چه از نظر اجتماعی-سیاسی، باعث شده دسترسی به این مهم دشوار باشد.

برای استفاده‌ی مفید از این ارز همچنان لازم است سطحی از کارآمدی و استقلال، خصوصا دسترسی به شبکه و سخت‌افزارهای گران‌قیمت، وجود داشته باشد، در نتیجه موانعی بر سر راه استفاده‌ی مردم از این فناوری قرار می‌گیرد که به اندازه‌ی دسترسی به سیستم‌های سنتی بانکی مشکل‌ساز است. مقررات حقوقی، دولت‌های ملی و قوانین بین‌المللی در خصوص پولشویی و مالیات مانع دیگری است که بر سر راه پذیرش این فناوری قرار دارد؛ یعنی برای استفاده از بیت کوین یا باید قانون را زیر پا بگذاریم یا برای تبعیت از مقررات باید اطلاعات هویتی خود را به کارگزاری‌های مجاز بدهیم و رد خودمان را در تراکنش‌ها بر جای بگذاریم، که در این صورت نیز هدف اصلی ناشناس بودن سیستم‌های رمز ارزی را نقض کرده‌ایم.

کاربرد بلاک چین چیست؟

حتی اگر بیت کوین نتواند برای همه رهایی‌بخش باشد، حداقل کمتر از سیستم‌های مالی موجود زیان دارد. با این حال در چند سال گذشته، خیلی از طرفداران محیط‌زیست عناوین خبری بسیاری را به آسیب‌های ناشی این فناوری اختصاص داده‌اند.

mining

ارزش بیت کوین از قدرت پردازشی حاصل می‌شود که برای استخراج این ارز لازم است، ولی شاید بتوانیم دقیق‌تر بگوییم که این ارزش از نوع قدیمی‌تری از استخراج به دست می‌آید: مصرف و سوخت نوعی زغال ارزان چینی.

این طور که پیداست «استخراج» بیت کوین فرآیندی بیهود و گریزناپذیر است. حجم عظیمی از انرژی پردازشی، مقدار بسیار زیادی برق مصرف می‌کند و در نتیجه حجم گسترده‌ای از گرما و کربن دی‌اکسید تولید می‌شود تا در نهایت چند معادله‌ی پیچیده حل گردد. مجموع توان مصرفی این شبکه از مجموع توان مورد نیاز برای یک کشور کوچک – معادل ۴۲ تراوات در سال ۲۰۱۶ – بیشتر است و مقدار آن روزبه‌روز افزایش می‌یابد.

با افزایش قیمت بیت کوین، استخراج رفته‌رفته سودآورتر شده و انگیزه‌های موجود برای مصرف هرچه بیشتر انرژی نیز افزایش پیدا می‌کند. این عامل در مقابل همه‌ی اهداف آینده‌نگرانه‌ی بیت کوین قرار می‌گیرد، و باعث می‌شود که این فناوری حتی در مقابل تمامی ناکارآمدی‌های دولت و سیستم‌های مالی سنتی، زیان‌بارتر باشد.

این انتقادات که متاسفانه همگی حقیقت دارد و البته می‌توانند با اصلاحات در زیرساخت این سیستم اصلاح شوند، ما را به سوال مهم‌تری می‌رساند:

بلاکچین واقعا به چه دردی می‌خورد؟

جایی بین پیاده‌سازی فهرست میلینگ سایفرپانک‌ها و رونمایی از اولین صرافی بیت کوینی، در فرآیند توسعه‌ی این فناوری تغییری عجیب و از یاد رفته به وجود آمد.

چیزی که به عنوان آزمایشی برای یک سیستم خودحکومتی مستقل آغاز گردید، به پدیده‌ای برای تولید ثروت برای گروه کوچکی از خوره‌های تکنولوژی و کسانی تبدیل شد که از همان ابتدا توانایی ریسک کردن روی این فناوری کاملا جدید را داشتند. هرچند عمده تقصیر در این قضیه متوجه بیت کوین است، که همه‌ی پتانسیل‌های این شبکه‌ی غیرمتمرکز و ناشناس را در خدمت بازار قرار داده و با تمرکز بر این جنبه سایر قابلیت‌های بلاک چین را نادیده گرفته است. تقصیر بیت کوین چشم‌پوشی از فرصتی نادر است که برای تبدیل کردن چیزی شبیه به اسلحه به چیزی متضاد آن در اختیار داشت.

Applications-of-blockchains

ایده‌ی استفاده از اسلحه‌های جنگی در زمان صلح، که در بحبحه‌ی جنگ‌های کریپتویی مطرح شد، ایده‌ای بود که یک تشابه واضح داشت: فناوری هسته‌ای. اگرچه تمایل متفقین برای تسلط بر دنیا از طریق توان اتمی چیزی بود که پیش از آغاز توسط جاسوس‌های شوروی ناکام ماند، ولی در عوض دنیا را وارد جنگ سردی کرد که در آن هر دو طرف تهدیدی برای استفاده از سلاح اتمی داشتند. اما در نهایت نتیجه این شد که اگر این سلاح به دست عوامل غیردولتی بیفتد، حاصل کار نه تنها به نابودی نظام اجتماعی، بلکه به نابودی خود حیات منجر خواهد شد.

چنین ایده‌ای در انتهای قرن بیستم هم در مورد برخی الگوریتم‌ها مطرح شده بود: دسترس‌پذیری گسترده‌ی رمزنگاری می‌توانست امنیت کشورها را به خطر انداخته و باعث فروپاشی نظام اجتماعی شود. حالا هم می‌توانیم گزاره‌ای مشابه را به کار برده و بگوییم که در دسترس قرار داشتن پروسه‌های ریاضیاتی پیچیده دولت‌ها را از کار انداخته و ما را با تهدیدی خصمانه و خطرناک مواجه می‌کند: تهدیدی برای جانشینی یک دولت سرکوب‌گر با یک دولت سرکوب‌گر دیگر.

هرچند تیم مِی، یکی از سه زمام‌دار بزرگ جریان سایفرپانک، در مانیفست کریپتو آنارشیست شهادت داد که بازارهای قتل و اخاذی اتفاقی شنیع است، ولی او فرصت کمی به منظور توضیح این فناوری برای کسانی داشت که نسبت به آرمان‌شهر کریپتو اطلاعی نداشتند. مِی در فهرست سایفرنامیکان، فهرستی وسیع‌تر از فهرست میلینگ سایفرپانک‌ها، با شفافیت بیشتری دنیای مدنظر خود را توصیف کرد: «کریپتو آنارشی به معنای موفقیت برای کسانی است که می‌توانند به آن دست یابند، کسانی که شایستگی کافی به منظور ارائه‌ی چیزی ارزشمند برای فروش را دارند؛ ۹۵ درصد نامطلع از این پدیده رنج خواهند برد، ولی عدالت همین است.»

درس‌هایی از دوران اتمی

اشتباه نکنید؛ احتمال به وجود آمدن قدرتی فاشیست مبتنی بر رمزنگاری کاملا ممکن است.

آینده‌ای که در آن هر تراکنش، مالی یا اجتماعی، عمومی یا خصوصی، به شکلی برگشت‌ناپذیر در یک دفتر کل کاملا شفاف رمزنگاری شده باشد، نقطه‌ی مقابل آرمان‌شهری کریپتویی، دموکراتیک و تساوی‌گراست. در عوض، این بازگشت حق الهی پادشاهان است که به طبقه نخبگان جامعه، کسانی که پول دارند، اتلاق شده و فرقی هم نمی‌کند که آن‌ها از اعضای دولت، بانک‌های مرکزی، آزادی‌خواهان یا سرمایه‌داران باشند، چون همگی نسبت به سایر کسانی که پول ندارند تفوق پیدا می‌کنند.

در دهه‌ی ۱۹۶۰، آمریکا با بهره‌گیری از عنوان «اتم صلح‌آمیز » مجموعه‌ای از برنامه‌های آزمایشی را به راه انداخت تا مشخص شود که نیروی بمب‌های اتمی می‌تواند سرانجامی صلح‌آمیز داشته باشد یا نه. طرح آن‌ها، که بخش‌هایی از آن واقعا به سرانجام رسید، شامل حفاری مخازن وسیع آب خوراکی، استخراج گاز شیل و احداث جاده‌های جدید بود. ایده‌ی جذاب بعدی، ایده‌ی انجام سفرهای فضایی با استفاده از بمب‌های اتمی به ستاره‌های دوردست بود.

نام برنامه‌ی اول پروژه‌ی گاوآهن بود که به فرمان اشعیای پیامبر برای تبدیل شمشیر به گاوآهن، یعنی به وسیله‌ای صلح‌آمیز، اشاره داشت. مدت‌ها پس از لغو این پروژه، از همین نام برای جنبش دیگری موسوم به جنبش گاوآهن استفاده شد؛ جنبشی علیه سلاح‌های هسته‌ای که به خاطر اقدامات مستقیمش علیه مراکز هسته‌ای به شهرت رسید.

با این حال، انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای، در تمیزترین شکل خود، به یکی از پایه‌های زندگی روزانه بشر تبدیل شد و حالا بخشی از انرژی دنیا با کمک این فناوری تامین می‌شود. اما زباله‌های رادیواکتیو حاصل از این تکنولوژی به عامل دیگری برای مخالفت‌ها تبدیل شد و به ما یادآوری کرد که چه نقش‌ها و مسئولیت‌هایی در قبال یکدیگر و محیط‌زیست داریم.

فناوری‌های ما از دنیا جدا نیستند. وقتی بیت کوین برای اولین بار توسط ساتوشی ناکاموتو معرفی شد، این تکنولوژی از نظر فنی به موفقیت رسید، ولی از نظر سیاسی آن‌قدرها کامیاب نبود، چون ما انگاره‌ای مهم را درک نکرده بودیم، انگاره‌ای که از مدت‌ها پیش در تئوری‌های سیاسی دنیا وجود داشت، که بازارهای آزاد مردمانی آزاد به وجود نمی‌آورند. فناوری‌ که بر پایه‌ی اصول خالص آنارشیسم به وجود آمده بود از همان ابتدا درگیر سرمایه‌داری شد، چون تصویرسازی و آموزش در آن وجود نداشت، و نتوانستیم این فناوری را به جای بهره‌کشی شخصی در خدمت آزادی حقیقی بگذاریم. این مشکل نه به فناوری و نه به درک اجزای فنی قضیه ارتباطی نداشت، مسئله سیاست بود.

خطرات زیست‌محیطی بیت کوین اثری نیست که اضطراری و همین حالا به وجود آمده باشد، یا نتیجه‌ای زیان‌بار و قابل پیش‌بینی از آرمان‌شهری فناورانه باشد. این اتفاق نتیجه‌ی ناتوانی از رویارویی با مشکل اصلی روابط انسانی است، مشکلی که از مدت‌ها پیش شناسایی شده ولی مردم به ندرت آن را در یک محیط مناسب آزمایش می‌کنند: این که چطور می‌توان در محیطی برابر با یکدیگر همکاری داشت، بدون این که سلطه‌ی غنی بر فقیر یا قوی بر ضعیف به وجود بیاید.

ولی اضطرار این تهدید خاص در این زمان ویژه باید با موقعیت عجیب ما در این دوره یکی شود. مشکلِ قدم برداشتن در سطحی جهانی در شبکه‌های بدون رهبر مشکلی نیست که فقط به بیت کوین محدود باشد؛ چون مثلا می‌توانیم آن را در بحث جهانی تغییرات اقلیمی نیز ببینیم، مشکلی که در حال حاضر اصلی‌ترین مشکل بشر در سطح جهانی است. درست مثل زبان، چاپ حروف، ماشین بخار، انرژی هسته‌ای و اینترنت، حالا فناوری شگفت‌آور دیگری روی کار آمده که دوباره این سوال را مطرح می‌کند که چقدر آماده‌ی تغییر هستیم.

در زمان نوشتن این مقاله، بلاک چین علی‌رغم همه‌ی مقاصد خوب، بد، نادیده‌گرفته‌شده و نویدبخش خود، در وهله‌ی اول به عنوان ابزاری برای ایجاد سطح جدیدی از انحصارطلبی به کار می‌رود. بلاک چین آمده تا ساختارهای دارایی موجود را ایمن کرده و به شکل اوراق بهادار درآورد، آمده تا کربن دی‌اکسید تولید کند و رژیمی از نظارت و کنترل بسازد که خود دیکتاتورها هم چنین چیزی را حتی به خواب نمی‌دیدند.

با این حال، مشکلی که توسط بلاک چین به وجود آمد، و با بیت کوین تشدید شد، اساسا از وضعیت سیاسی دورانی که بلاک چین از آن پدید آمده قابل تفکیک نیست. در آن دوران نبرد بی‌پایانی میان ساختارهای قدرت و حقوق فردی وجود داشت. تکنولوژی به تنهایی نمی‌تواند پاسخ این مشکل باشد، پس باید به سراغ پنداره‌های متفاوت سیاسی برویم.

در راهروهای دنیای بلاک چین عبارتی به گوش می‌خورد که ظاهرا دربرگیرنده‌ی تناقضات مبتنی بر نظام رمزنگاری است. این عبارت «بدون نیاز به اعتماد» است. مفهوم عدم نیاز به اعتماد در قلب رویایی قرار دارد که می‌خواهد با قدرت بخشیدن به افراد آن‌ها را از بند سیستم‌های موجود رها ساخته و کاری کند که دیگر هیچ‌کس قابل ردیابی و قابل شناسایی نباشد، و کسی نتواند به آن‌ها زور بگوید.

با این حال، عدم وجود حکومت صرفا یکی از بخش‌های ساختار آزادی است: همانندی، اجتماع و حمایت مشترک به یک اندازه اهمیت دارد. این مسئله حتی در بازار هم نشان داده شده است. همان طور که دیوید گرابر می‌گوید:

ارزش یک ارز نه به میزان ارزش آن شئ، بلکه به میزان اعتماد افراد به یکدیگر بستگی دارد.

بلاک چین، و هر محصولی که ممکن است در کوتاه مدت از آن به وجود بیاید، مشکل مهمی دارد که باید نه از طریق راهکارهای فنی یا اشکال سیاسی قدیمی، بلکه با مشارکت عمومی از طریق جوامع گوناگون و خلق فرم‌های جدید روابط سیاسی میان خودمان به مرتفع ساختن آن بپردازیم.

درباره نویسنده

kazem

xan
Student of pure mathematics
Interested in the technology of the day and cyberspace

نظر بدهید